شمع آهسته سوز که شب دراز است

هر گاه دفتر صحبت را ورق زدی...هر گاه زیر پایت صدای خش خش
برگها را حس کردی و هر گاه میان ستارگان اسمان..تک ستاره ای
خاموش دیدی برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان..
بلکه از ته قلب خود بگو: یادش بخیر
۲-مرا مهمان چشمان قشنگت كن
دلم را زخمی مژگان خونينت
دم مرگم نگاهت را مگير از من
مرا در لحظه ی مرگم غريق بوسه هايت كن
نمی خواهم نگاهم را دمي برگيرم از رويت
مگر دان رويت از من تا نگاهم را نيازاری
دلم را طوفانی عشقت چو موج موی مشگينت
به هر موجی در اين دريا دلم صدپاره می گردد.
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت 8:38 توسط پویان
|
این وبلاگ برای شما دوستان عزیز است لطفآ نظرات یادتون نره